Wednesday, December 07, 2005

Gahi

گاهي به شعر فكر كن
آن هنگام كه عرياني جاری آب
صدايش موزون مي‌شود
گاهي به مجاز واقعيت بيانديش
آن وقت كه جاي جاي يك خيابان دراز
دستگير پيرزني مي‌شود
كه با آن گامهاي لرزانش را
استوار مي‌كند
خياباني‌كه
همه
عصا است
گاهي به خودت فكر كن
اندوه تپنده‌ي ذره‌ي شني
كه ضربات تصادفي امواج را
مسير زندگي مي‌نامد
گاهي به وهم
خيابان‌هاي دراز پيچ پيچي كه از زير پايت فرار ميكنند
تو را به درون مي‌كشند
و دنباله‌ي محو شده اي از تو
كه پشت سرت
بدنبالت مي‌آيند
و وقت‌ هايي هم به هبوط
لحظه‌‌ي دراز‌كش داري
كه دود سيگار
مسير مارپيچ سردرگمش را
صعود مي‌كند
تا محو شود
يا آن وقت
كه روزنامه‌ات را
با آن جنون هميشگي در باد باز مي‌كني
تا زوزه‌ي خنده‌ ها را
واقعيت بنامي
و نه باد
گاهي
گاهي وقت ها
به بعضي چيزها
فكر كن

Saturday, December 03, 2005

Desire

و نمردم اما
با خیال مرگ
در باران
به سلامتی
نوشیدیم.

Thursday, December 01, 2005

Explode

پترس هم
از انگشت کردن تو سوراخ مخت ميترسه!

Sunday, November 27, 2005

poem


دلم به بوی تو آ غشته است
سپیده دمان کلمات آشفته برمی خیزند
و خواب آلوده دهان مرا می جویند
تا از تو سخن بگویم
کجای جهان رفته ای
نشان قدمهات چون دان پرندگان همه سویی ریخته است
باز نمی گردی می دانم
و شعر
چون گنجشک بخار آلودی
بر بام زمستانی
به پاره یخی بدل خواهد شد

شمس لنگرودی

Tuesday, November 22, 2005

Monday, November 21, 2005

Josh

عزیزم، قشنگم،دریای عشق،ماه شب چهارده، خورشید سوزان، زن فداکارم
- ببین اگه چایی می خوای خودت برو بریز!

( وقتی نوشتن افسانه رو ما هم تاثیر بذاره اینطوری میشه! )

Friday, November 18, 2005

Pray

خدايا
بکارت ازش نميخوام
فقط وبلاگ نداشته باشه

این متن از اینجا کپی شده

Monday, November 14, 2005

Happy Birthday to ME

کاش شمع روی کیک
زندگیم بود
تا روش یه تف آبدار بکنم.

Saturday, November 05, 2005

Jab

! پا شو پاشو، زود باش
- چیه زن ساعت 2:30 نصفه شبه

- الان یادم اومد امشب تولدت بوده! بذار بغلت کنم!
- اه برو بابا تولدم 2 ماه دیگه است...

- جدا؟ نمی دونم چرا فکر کردم امشبه! ببین حالا که بیدار شدی برو ببین بوی چیه از توالت می آد؟ فکر کنم باز چاه گرفته!

Wednesday, October 26, 2005

Depauperation

مرد فکر کرد به تاکسی نباید درشت بده، آروم از زنش پرسید خورد داره؟
زن با عجله دست کرد تو کیفش
به نظرش اومد زنش با چادر قشنگتره، آخه موهاش تعریفی نداشت
یواشکی به زن کناری نگاه کرد،
مطمئن بود موهای قشنگی داره.

Saturday, October 22, 2005

Wednesday, October 19, 2005

hey Honey

عزیزم، وقتی پیدات کردم جنازت بوی گند می داد، سفر ایتالیا خیلی خوش گذشت، کنار ساحل چه عشق بازیهایی کردم.
حلقتو خوب خریدن، نایاب بود، عین خودت. بوی فلسفه ته گرفته می داد. فکر نمی کردم دیدن لاشه ات اینقدر خوشحالم کنه! حالا با چی کشته بودنت؟ صد بار گفتم اون زیر پوش سوراختو نپوش.
اون ور با کتابات سرگرم میشی؟ با حوری ها لاس نزنی! خوره بازی هم در نیار!
راستی دکتر گفته اگه هر شب از این نامه ها برات بنویسم کمتر افسرده می شم. من از بچگی دوست داشتم نامه عاشقانه بنویسم، واسه امشب بسه! دیگه باید برم استراحت کنم! شب بخیر عزیزم.

Tuesday, October 11, 2005

Numb

i've
become so numb
i can't feel you there
become so tired
so much more aware
i'm becoming this
all i want to do
is be more like me
and be less like you
[Linkin Park-Numb]

Thursday, October 06, 2005

Thrill

- دوسم داری؟
- هی! گیلاسم هنوز نیافتاده!

Runaway Train

هیچ حیوان درنده خویی نیست که بویی از شفقت نبرده باشد،
و من بویی از شفقت نبرده ام،
پس حیوان نیستم.
شکسپیر(؟)