گاهي به شعر فكر كن
آن هنگام كه عرياني جاری آب
صدايش موزون ميشود
گاهي به مجاز واقعيت بيانديش
آن وقت كه جاي جاي يك خيابان دراز
دستگير پيرزني ميشود
كه با آن گامهاي لرزانش را
استوار ميكند
خيابانيكه
همه
عصا است
گاهي به خودت فكر كن
اندوه تپندهي ذرهي شني
كه ضربات تصادفي امواج را
مسير زندگي مينامد
گاهي به وهم
خيابانهاي دراز پيچ پيچي كه از زير پايت فرار ميكنند
تو را به درون ميكشند
و دنبالهي محو شده اي از تو
كه پشت سرت
بدنبالت ميآيند
و وقت هايي هم به هبوط
لحظهي درازكش داري
كه دود سيگار
مسير مارپيچ سردرگمش را
صعود ميكند
تا محو شود
يا آن وقت
كه روزنامهات را
با آن جنون هميشگي در باد باز ميكني
تا زوزهي خنده ها را
واقعيت بنامي
و نه باد
گاهي
گاهي وقت ها
به بعضي چيزها
فكر كن
Wednesday, December 07, 2005
Gahi
Saturday, December 03, 2005
Thursday, December 01, 2005
Sunday, November 27, 2005
poem
دلم به بوی تو آ غشته است
سپیده دمان کلمات آشفته برمی خیزند
و خواب آلوده دهان مرا می جویند
تا از تو سخن بگویم
کجای جهان رفته ای
نشان قدمهات چون دان پرندگان همه سویی ریخته است
باز نمی گردی می دانم
و شعر
چون گنجشک بخار آلودی
بر بام زمستانی
به پاره یخی بدل خواهد شد
شمس لنگرودی
Tuesday, November 22, 2005
Monday, November 21, 2005
Monday, November 14, 2005
Saturday, November 05, 2005
Jab
! پا شو پاشو، زود باش
- چیه زن ساعت 2:30 نصفه شبه
- الان یادم اومد امشب تولدت بوده! بذار بغلت کنم!
- اه برو بابا تولدم 2 ماه دیگه است...
- جدا؟ نمی دونم چرا فکر کردم امشبه! ببین حالا که بیدار شدی برو ببین بوی چیه از توالت می آد؟ فکر کنم باز چاه گرفته!
Wednesday, October 26, 2005
Depauperation
مرد فکر کرد به تاکسی نباید درشت بده، آروم از زنش پرسید خورد داره؟
زن با عجله دست کرد تو کیفش
به نظرش اومد زنش با چادر قشنگتره، آخه موهاش تعریفی نداشت
یواشکی به زن کناری نگاه کرد،
مطمئن بود موهای قشنگی داره.
Saturday, October 22, 2005
Wednesday, October 19, 2005
hey Honey
عزیزم، وقتی پیدات کردم جنازت بوی گند می داد، سفر ایتالیا خیلی خوش گذشت، کنار ساحل چه عشق بازیهایی کردم.
حلقتو خوب خریدن، نایاب بود، عین خودت. بوی فلسفه ته گرفته می داد. فکر نمی کردم دیدن لاشه ات اینقدر خوشحالم کنه! حالا با چی کشته بودنت؟ صد بار گفتم اون زیر پوش سوراختو نپوش.
اون ور با کتابات سرگرم میشی؟ با حوری ها لاس نزنی! خوره بازی هم در نیار!
راستی دکتر گفته اگه هر شب از این نامه ها برات بنویسم کمتر افسرده می شم. من از بچگی دوست داشتم نامه عاشقانه بنویسم، واسه امشب بسه! دیگه باید برم استراحت کنم! شب بخیر عزیزم.
Tuesday, October 11, 2005
Numb
i've
become so numb
i can't feel you there
become so tired
so much more aware
i'm becoming this
all i want to do
is be more like me
and be less like you
[Linkin Park-Numb]
Thursday, October 06, 2005
Runaway Train
هیچ حیوان درنده خویی نیست که بویی از شفقت نبرده باشد،
و من بویی از شفقت نبرده ام،
پس حیوان نیستم.
شکسپیر(؟)

