Wednesday, December 21, 2005

Necrosis

زندگي مثبت و مرگ منفی
شایدم بر عکس
برزخ تو اين وسط
خنثي بودن ابديته.

Sunday, December 18, 2005

walk the time...

مترسک

دستهای گشوده ات را زمانی دوست داشته ام،

بنگر که اکنون،

تمسخر ایستادنت

لبخندی دلنشین است !

Friday, December 16, 2005

Maturity

چاقوي عمر
بر سر سوداييت
بيا اي قرباني تنهايي

Tuesday, December 13, 2005

to be freezed

انتظار کشیده ام

تا خیره بمانم در چشمهای تو،

به زمزمه ، هزار کاکلی شاد را بشمرم

دویده ام

بسان کودک سیه چرده ای زیر طاقهای گلی

به فریاد ، دریا را نشان داده ام

و کودکان سیه چرده را در ساحل شلوغ

همهمه ی موج ها،

خیال آبگونم را می شکند،

زیر طاقیها،

کاکلی های مبهوت دستهات گم میشوند،

میانه ی دیوار ها ،

چشم هایی کنده اند،

که خیره ،

نگاه می کنند.

27 مرداد 81

Monday, December 12, 2005

Pressure‍

قلبم، روسپي خسته‌ا‌ي است
كه براي تپيدن
احتياج به گناه دارد

Friday, December 09, 2005

Lorn

لباتو بيشتر دوست دارم
آخه تقريبا مجانيه!

Wednesday, December 07, 2005

Gahi

گاهي به شعر فكر كن
آن هنگام كه عرياني جاری آب
صدايش موزون مي‌شود
گاهي به مجاز واقعيت بيانديش
آن وقت كه جاي جاي يك خيابان دراز
دستگير پيرزني مي‌شود
كه با آن گامهاي لرزانش را
استوار مي‌كند
خياباني‌كه
همه
عصا است
گاهي به خودت فكر كن
اندوه تپنده‌ي ذره‌ي شني
كه ضربات تصادفي امواج را
مسير زندگي مي‌نامد
گاهي به وهم
خيابان‌هاي دراز پيچ پيچي كه از زير پايت فرار ميكنند
تو را به درون مي‌كشند
و دنباله‌ي محو شده اي از تو
كه پشت سرت
بدنبالت مي‌آيند
و وقت‌ هايي هم به هبوط
لحظه‌‌ي دراز‌كش داري
كه دود سيگار
مسير مارپيچ سردرگمش را
صعود مي‌كند
تا محو شود
يا آن وقت
كه روزنامه‌ات را
با آن جنون هميشگي در باد باز مي‌كني
تا زوزه‌ي خنده‌ ها را
واقعيت بنامي
و نه باد
گاهي
گاهي وقت ها
به بعضي چيزها
فكر كن

Saturday, December 03, 2005

Desire

و نمردم اما
با خیال مرگ
در باران
به سلامتی
نوشیدیم.

Thursday, December 01, 2005

Explode

پترس هم
از انگشت کردن تو سوراخ مخت ميترسه!

Sunday, November 27, 2005

poem


دلم به بوی تو آ غشته است
سپیده دمان کلمات آشفته برمی خیزند
و خواب آلوده دهان مرا می جویند
تا از تو سخن بگویم
کجای جهان رفته ای
نشان قدمهات چون دان پرندگان همه سویی ریخته است
باز نمی گردی می دانم
و شعر
چون گنجشک بخار آلودی
بر بام زمستانی
به پاره یخی بدل خواهد شد

شمس لنگرودی

Tuesday, November 22, 2005

Monday, November 21, 2005

Josh

عزیزم، قشنگم،دریای عشق،ماه شب چهارده، خورشید سوزان، زن فداکارم
- ببین اگه چایی می خوای خودت برو بریز!

( وقتی نوشتن افسانه رو ما هم تاثیر بذاره اینطوری میشه! )

Friday, November 18, 2005

Pray

خدايا
بکارت ازش نميخوام
فقط وبلاگ نداشته باشه

این متن از اینجا کپی شده

Monday, November 14, 2005

Happy Birthday to ME

کاش شمع روی کیک
زندگیم بود
تا روش یه تف آبدار بکنم.

Saturday, November 05, 2005

Jab

! پا شو پاشو، زود باش
- چیه زن ساعت 2:30 نصفه شبه

- الان یادم اومد امشب تولدت بوده! بذار بغلت کنم!
- اه برو بابا تولدم 2 ماه دیگه است...

- جدا؟ نمی دونم چرا فکر کردم امشبه! ببین حالا که بیدار شدی برو ببین بوی چیه از توالت می آد؟ فکر کنم باز چاه گرفته!